نوشته شده توسط hamidreza soltani در پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٧ ساعت ۸:٤٦ ب.ظ | لینک ثابت
مرا پرسی که چونی؟چونم ای دوست جگرپردرد وپرخونم ای دوست
غزل های نظامی برتو خوانم نگیرد درتو هیچ افسونم ای دوست
نوشته شده توسط hamidreza soltani در جمعه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٦ ساعت ۱٢:٤٦ ق.ظ | لینک ثابت
در کارگه کوزگری بودم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
هر یک به زبان حال با من گفتند
کو کوزه خر و کوزه گر و کوزه فروش
نوشته شده توسط hamidreza soltani در دوشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٦ ساعت ٦:٠۳ ب.ظ | لینک ثابت
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم.
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود.
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
هیچکس زاغچه ای را سر یک پنجره جدی نگرفت...
...باید امشب بروم.
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.
یک نفر باز صدا زد: سهراب!
کفشهایم کو؟
نوشته شده توسط hamidreza soltani در جمعه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٦ ساعت ۱٢:٥٥ ب.ظ | لینک ثابت
از بس گفتن پسر آدمشو سرتو بنداز پایین آخر سر میبرنت جهنم بلاخره فکر کردم دیدم این جهنم زیاد بدم نیست
فكر كن شب اول قبر نكير و منكر ميان:
اونا: به چي اعتقاد داري؟
من: ها؟
-گفتم به چي اعتقاد داري؟
-من وقت اين كارها رو ندارم! ولمون كن بابا
ما رو هم سيخ ميفرستن جهنم!
اول راه تو صف كلي آدم معروف ميبيني! فكر كن همه اونجان،تمام اين هنرمندان منحرف هاليوودي، خوانندهها بازيگرها! عكس، امضا…كلي از دوستهام رو هم احتمال زياد تو صف ميبينم.
به هر حال ميريم جهنم…. يه ساختمون هفت طبقه كه طبقه آخرش پنتهاوسه!! آقا هر شب بزن و بكوبو برقص! هر شب كنسرت، پارتي!! حالي به حولي! دورت پر آتيشه، همه جا داره فلش ميزنه ! هوا هم گرمه ديگه همه جا پر آتيش، همه بدنها برنزه ميشه، هيكلها آب ميشه، ميشه توپ! احتمالاً ملت هم لباس كم تنشون ديگه، فكر كن كلي دختر كنارت دارن با بدنهاي برنزه وول ميزنن، تعداد زياده و جا كم همه تو هم ميلولن. تو هم يواشكي دودر ميزني ميري طبقات بالا تر كه آدم هاي معروف هستند. واي فكرشو بكن!
فكر كن وسط كلي آدم معروفي، حالا يه سيخ داغ هم بكنن توت مگه چي ميشه؟ اون موقع اصلاً نميفهمي بابا! مثلاً تو پشت سر جنيفر لوپز تو صفي كه آهن داغ بريزن تو حلقت، خوب معلومه داري كجا رو نگاه ميكني… حواست به چيه! اصلاً درد رو حس نمسكني!
بعد چند ماه همه چيعادي ميشه برات… حالا مثلاً بري بهشت در كنار رود شير كم چرب در جوار حاج آقا بشيني با یه من ریش و پشم يه سي چهل تا حوري با ابروهاي به هم پيوسته هم دورت زرزر كنن…
تازه یهو میبینی طرح امنیت اجتماعی هم اونجا اجرا میشه شانس نداریم که!!
بابا كل حال اونوره، در جوار بانو كاترين زتا جونز، بريتني… چه ميدونم ديگه همه اونجان. ما هم كه تا آخر عمر اونجاييم بالاخره يه چيزي از اينا به ما ميرسه ديگه!
نوشته شده توسط hamidreza soltani در جمعه ٢۱ دی ،۱۳۸٦ ساعت ٢:۳٦ ق.ظ | لینک ثابت
کاریکلماتور اسمی بود که احمد شاملو بر روی نوشته های پرویز شاپور گذاشت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یه سال پیش با نوشته های این بابا آشنا شدم
نوشته شده توسط hamidreza soltani در سهشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٦ ساعت ۱٢:٢٩ ق.ظ | لینک ثابت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شنها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
"نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
ميروي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در ميآرد،
پس به سمت گل تنهايي ميپيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين ميماني
و تو را ترسي شفاف فرا ميگيرد.
در صميميت سيال فضا، خشخشي ميشنوي:
كودكي ميبيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او ميپرسي
خانه دوست كجاست.
نوشته شده توسط hamidreza soltani در سهشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٦ ساعت ۱٢:٠٤ ق.ظ | لینک ثابت
On a dark desert highway
روي بزرگراه صحرايي تاريكي
Cool wind in my hair
با نسيم خنكي لابه لاي موهايم
Warm smell of colitis
و احساس مزه گرمي در گلويم (!)
Rising up through the air
به سمت آسمان ميرفتم
Up ahead in the distance
در اون بالا در دوردستها
I saw a shimmering light
نوري چشمك زن را ديدم
My head grew heavy, and my sight grew dim
سرم سنگين شد و جلوي چشمهايم تار شد
I had to stop for the night
بايد شب را بخوابم
There she stood in the doorway
و اون دختر لاي چهارچوب در ايستاده بود
I heard the mission bell
صداي ناقوس جنگ را شنيدم
And I was thinking to myself
و به خودم فكر ميكردم
This could be Heaven or this could be Hell
و اين ميتوانست بهشتي باشد در اين جهنم سرما
Then she lit up a candle
و سپس او شمعي روشن كرد
And she showed me the way
و راه را به من نشان داد
There were voices down the corridor
صداهايي از سالن پائين ميآمد
I thought I heard them say
فكر كردم آن پائين ميگويند:
Welcome to the Hotel California
به هتل كاليفرنيا خوش آمدي
Such a lovely place
چه محل دوستداشتنياي
Such a lovely place (background)
چه محل دوستداشتنياي (صدا زمينه)
Such a lovely face
چه صورت دوستداشتنياي
Plenty of room at the Hotel California
هتل كاليفرنيا هزاران اتاق دارد
Any time of year
هر زمان در سال
(Any time of year (background
هر زمان در سال (صداي زمينه)
You can find it here
ميتواني اينجا بيابي
You can find it here
ميتواني اينجا بيابي
Her mind is Tiffany twisted
ذهن اون دختر همچون ابريشمي پيچ و تاب دار است
She's got the Mercedes bends
او مرسدس بنز دارد
She's got a lot of pretty, pretty boys
او پسران زيباي بسياري دارد
That she calls friends
كه به آنها ميگويد : دوستان
How they dance in the courtyard
چنانكه آنها در حياط ميرقصند
Sweet summer sweat
تابستان شيرين شيرين
Some dance to remember
كمي برقص تا به ياد بياري
Some dance to forget
كمي برقص تا فراموش كني
So I called up the Captain
بعد من مدير را صدا كردم
Please bring me my wine
لطفا جام مرا پركن
He said
او گفت
We haven't had that spirit here since 1969
ما از سال 1969 به اين طرف موجود زندهاي در اينجا نداشتهايم
And still those voices are calling from far away
و هنوز هم آنها از فاصلهاي دور به گوشم ميرسند
Wake you up in the middle of the night
كه تو را نصفه شب بيدار ميكنند
Just to hear them say
تنها براي شنيدن صدايي كه ميگويد:
Welcome to the Hotel California
Such a lovely Place
Such a lovely Place (background)
Such a lovely face
They're livin' it up at the Hotel California
What a nice surprise
چه پيشآمد نيكي
(What a nice surprise (background
Bring your alibis
بهانههاي خود را حاضر كن
Mirrors on the ceiling
آينههاي روي سقف
Pink champagne on ice
مشروب صورتي روي يخ
And she said
و اون دختر ميگفت
We are all just prisoners here
ما همه اينجا زنداني هستيم
Of our own device
زنداني اختراع خويش
And in the master's chambers
و در تالارهاي اربابان
They gathered for the feast
آنها گردهم ميآيند براي يك سور ديگر
They stab it with their steely knives
خنجرهاي استيلشان را در بدن جانور فرو ميكنند
But they just can't kill the beast
ولي نميتوانند او را بكشند
Last thing I remember
آخرين چيزي كه به ياد ميآورم
I was running for the door
من به طرف در خروج ميدويدم
I had to find the passage back to the place I was before
بايد راهي به جايي كه قبل از اين در آن بودم مييافتم
Relax said the night man
خيلي خونسرد مهماندار شب گفت:
We are programed to receive
ما براي خدمتگذاري برنامهريزي شدهايم
You can check out any time you like
شما هميشه و هروقت كه دلتان بخواهد ميتوانيد بيرون برويد
But you can never leave
ولي هرگز نميتوانيد اينجا را ترك كنيد
نوشته شده توسط hamidreza soltani در دوشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٦ ساعت ۱۱:٤٩ ب.ظ | لینک ثابت
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
فرياد زمين
کتابخانه اميد ايران
chatroom iranmania
chibegam
afghan computer
دختر طلايی/Goldgirl
سایت شهر نیشابور
نیشابور کارت
خفن ترين عکس های ايرانی
شقايق
نوشته های پیشین
۱۳۸٧/٢/٧
۱۳۸٦/۱٢/۱۸
۱۳۸٦/۱٢/۱۱
۱۳۸٦/۱٢/٤
۱۳۸٦/۱٠/۱٥
۱۳۸٦/۱٠/۸
۱۳۸٦/۱٠/۱٥
۱۳۸٦/۱٠/۸
۱۳۸٦/۱٠/۱
۱۳۸٦/٩/٢٤
۱۳۸٦/۱٠/۱
۱۳۸٦/٩/٢٤
آمار سایت
طراح قالب
POWERED BY