پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط hamidreza soltani در پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٧ ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ | لینک ثابت


 


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط hamidreza soltani در دوشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٦ ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ | لینک ثابت


فریاد روزافسون

مرا پرسی که چونی؟چونم ای دوست    جگرپردرد وپرخونم ای دوست


 

حدیث عاشقی برمن  رها   کن           تو لیلی شو که من مجنونم ای دوست


 

به فریادم  زتو هر روز  فریاد              ازین فریاد روزافسونم ای دوست


 

شنیدم عاشقان را می نوازی                 مگرمن زان میان بیرونم ای دوست


 

نگفتی گربیفتی گیرمت دست؟               ازین افتاده ترکاکنونم ای دوست


 

غزل های نظامی برتو خوانم                نگیرد درتو هیچ افسونم ای دوست


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط hamidreza soltani در جمعه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٦ ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ | لینک ثابت


 

در کارگه  کوزگری        بودم  دوش
دیدم دو هزار کوزه   گویا و  خموش
هر یک به زبان حال با من    گفتند
کو کوزه خر و کوزه گر و کوزه فروش


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط hamidreza soltani در دوشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٦ ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ | لینک ثابت


سهراب

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم.
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود.
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
هیچکس زاغچه ای را سر یک پنجره جدی نگرفت...
...باید امشب بروم.
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.
یک نفر باز صدا زد: سهراب!
کفشهایم کو؟


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط hamidreza soltani در جمعه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٦ ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ | لینک ثابت


بابا من که ميخوام برم جهنم شما نمياين؟؟

از بس گفتن پسر آدمشو سرتو بنداز پایین آخر سر میبرنت جهنم بلاخره فکر کردم دیدم این جهنم زیاد بدم نیست

فكر كن شب اول قبر نكير و منكر ميان:
اونا: به چي اعتقاد داري؟
من: ها؟
-گفتم به چي اعتقاد داري؟
-من وقت اين كارها رو ندارم! ولمون كن بابا
ما رو هم سيخ ميفرستن جهنم!
اول راه تو صف كلي آدم معروف ميبيني! فكر كن همه اونجان،تمام اين هنرمندان منحرف هاليوودي، خواننده‌ها بازيگر‌ها! عكس، امضا…كلي از دوست‌هام رو هم احتمال زياد تو صف مي‌بينم.
به هر حال ميريم جهنم…. يه ساختمون هفت طبقه كه طبقه آخرش پنت‌هاوسه!! آقا هر شب بزن و بكوب‌و برقص! هر شب كنسرت، پارتي!! حالي به حولي! دورت پر آتيشه، همه جا داره فلش ميزنه ! هوا هم گرمه ديگه همه جا پر آتيش، همه بدن‌ها برنزه ميشه، هيكل‌ها آب ميشه، ميشه توپ! احتمالاً ملت هم لباس كم تنشون ديگه، فكر كن كلي دختر كنارت دارن با بدن‌هاي برنزه وول ميزنن، تعداد زياده و جا كم همه تو هم مي‌لولن. تو هم يواشكي دودر مي‌زني ميري طبقات بالا تر كه آدم هاي معروف هستند. واي فكرشو بكن!
فكر كن وسط كلي آدم معروفي، حالا يه سيخ داغ هم بكنن توت مگه چي ميشه؟ اون موقع اصلاً نمي‌فهمي بابا! مثلاً تو پشت سر جنيفر لوپز تو صفي كه آهن داغ بريزن تو حلقت، خوب معلومه داري كجا رو نگاه مي‌كني… حواست به چيه! اصلاً درد رو حس نمس‌كني!
بعد چند ماه همه چي‌عادي ميشه برات… حالا مثلاً بري بهشت در كنار رود شير كم چرب در جوار حاج آقا بشيني با یه من ریش و پشم يه سي چهل تا حوري با ابروهاي به هم پيوسته هم دورت زرزر ‌كنن…
تازه یهو میبینی طرح امنیت اجتماعی هم اونجا اجرا میشه شانس نداریم که!!

بابا كل حال اون‌وره، در جوار بانو كاترين زتا جونز، بريتني… چه مي‌دونم ديگه همه اونجان. ما هم كه تا آخر عمر اونجاييم بالاخره يه چيزي از اينا به ما مي‌رسه ديگه!
به هر حال من ترجيحآً مي‌رم جهنم، شما نميايد؟


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط hamidreza soltani در جمعه ٢۱ دی ،۱۳۸٦ ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ | لینک ثابت


کاريکلماتور ((به ياد پرويز شاپور))

کاریکلماتور اسمی بود که احمد شاملو بر روی نوشته های پرویز شاپور گذاشت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 یه سال پیش با نوشته های این بابا آشنا شدم

  • وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد،ماهی ها صلوات فرستادند.
  • اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم،قفسی به بزرگی آسمان میسازم.
  • به عقیده گیوتین،سر آدم زیادی است.
  • به یاد ندارم نابینائی به من تنه زده باشد.
  • قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست.
  • به نگاهم خوش آمدی.
  • قطره ی باران، اقیانوس کوچکی است.
  • هر درخت پیر، صندلی جوانی میتواند باشد.
  • برای اینکه پشه ها کاملا نا امید نشوند، دستم را از پشه بند بیرون می گزارم.
  • گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرنده ی محبوس است.
  • روي همرفته زن و شوهر مهربانی هستند!
  • غم، کلکسیون خندهام را به سرقت برد.
  • بلبل مرتاض، روی گل خاردار مینشیند!

  • پيام هاي ديگران () 

    نوشته شده توسط hamidreza soltani در سه‌شنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٦ ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ | لینک ثابت


    خانه دوست کجاست

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    در فلق بود كه پرسيد سوار.
    آسمان مكثي كرد.
    رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد
    و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

    "نرسيده به درخت،
    كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
    و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
    مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،
    پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،
    دو قدم مانده به گل،
    پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني
    و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.
    در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي:
    كودكي مي‌بيني
    رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
    و از او مي‌پرسي
    خانه دوست كجاست.


    پيام هاي ديگران () 

    نوشته شده توسط hamidreza soltani در سه‌شنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٦ ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ | لینک ثابت


    متن آهنگ هتل کاليفرنيا

    On a dark desert highway
    روي بزرگراه صحرايي تاريكي
    Cool wind in my hair
    با نسيم خنكي لابه لاي موهايم
    Warm smell of colitis
    و احساس مزه گرمي در گلويم (!)
    Rising up through the air
    به سمت آسمان مي‌رفتم
    Up ahead in the distance
    در اون بالا در دوردستها
    I saw a shimmering light
    نوري چشمك زن را ديدم
    My head grew heavy, and my sight grew dim
    سرم سنگين شد و جلوي چشمهايم تار شد
    I had to stop for the night
    بايد شب را بخوابم
    There she stood in the doorway
    و اون دختر لاي چهارچوب در ايستاده بود
    I heard the mission bell
    صداي ناقوس جنگ را شنيدم
    And I was thinking to myself
    و به خودم فكر مي‌كردم
    This could be Heaven or this could be Hell
    و اين مي‌توانست بهشتي باشد در اين جهنم سرما
    Then she lit up a candle
    و سپس او شمعي روشن كرد
    And she showed me the way
    و راه را به من نشان داد
    There were voices down the corridor
    صداهايي از سالن پائين مي‌آمد
    I thought I heard them say
    فكر كردم آن پائين مي‌گويند:
    Welcome to the Hotel California
    به هتل كاليفرنيا خوش آمدي
    Such a lovely place
    چه محل دوست‌داشتني‌اي
    Such a lovely place (background)
    چه محل دوست‌داشتني‌اي (صدا زمينه)
    Such a lovely face
    چه صورت دوست‌داشتني‌اي
    Plenty of room at the Hotel California
    هتل كاليفرنيا هزاران اتاق دارد
    Any time of year
    هر زمان در سال
    (
    Any time of year (background
    هر زمان در سال (صداي زمينه)
    You can find it here
    مي‌تواني اينجا بيابي
    You can find it here
    مي‌تواني اينجا بيابي
    Her mind is Tiffany twisted
    ذهن اون دختر همچون ابريشمي پيچ و تاب دار است
    She's got the Mercedes bends
    او مرسدس بنز دارد
    She's got a lot of pretty, pretty boys
    او پسران زيباي بسياري دارد
    That she calls friends
    كه به آنها مي‌گويد : دوستان
    How they dance in the courtyard
    چنانكه آنها در حياط مي‌رقصند
    Sweet summer sweat
    تابستان شيرين شيرين
    Some dance to remember
    كمي برقص تا به ياد بياري
    Some dance to forget
    كمي برقص تا فراموش كني
    So I called up the Captain
    بعد من مدير را صدا كردم
    Please bring me my wine
    لطفا جام مرا پركن
    He said
    او گفت
    We haven't had that spirit here since 1969
    ما از سال 1969 به اين طرف موجود زنده‌اي در اينجا نداشته‌ايم
    And still those voices are calling from far away
    و هنوز هم آنها از فاصله‌اي دور به گوشم مي‌رسند
    Wake you up in the middle of the night
    كه تو را نصفه شب بيدار مي‌كنند
    Just to hear them say
    تنها براي شنيدن صدايي كه مي‌گويد:
    Welcome to the Hotel California
    Such a lovely Place
    Such a lovely Place (background)
    Such a lovely face
    They're livin' it up at the Hotel California
    What a nice surprise
    چه پيش‌آمد نيكي
    (
    What a nice surprise (background
    Bring your alibis
    بهانه‌هاي خود را حاضر كن

    Mirrors on the ceiling
    آينه‌هاي روي سقف
    Pink champagne on ice
    مشروب صورتي روي يخ
    And she said
    و اون دختر مي‌گفت
    We are all just prisoners here
    ما همه اينجا زنداني‌ هستيم
    Of our own device
    زنداني اختراع خويش
    And in the master's chambers
    و در تالارهاي اربابان
    They gathered for the feast
    آنها گردهم مي‌آيند براي يك سور ديگر
    They stab it with their steely knives
    خنجرهاي استيلشان را در بدن جانور فرو مي‌كنند
    But they just can't kill the beast
    ولي نمي‌توانند او را بكشند
    Last thing I remember
    آخرين چيزي كه به ياد مي‌آورم
    I was running for the door
    من به طرف در خروج مي‌دويدم
    I had to find the passage back to the place I was before
    بايد راهي به جايي كه قبل از اين در آن بودم مي‌يافتم
    Relax said the night man
    خيلي خونسرد مهماندار شب گفت:
    We are programed to receive
    ما براي خدمت‌گذاري برنامه‌ريزي شده‌ايم
    You can check out any time you like
    شما هميشه و هروقت كه دلتان بخواهد مي‌توانيد بيرون برويد
    But you can never leave
    ولي هرگز نمي‌توانيد اينجا را ترك كنيد

     


    پيام هاي ديگران () 

    نوشته شده توسط hamidreza soltani در دوشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٦ ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ | لینک ثابت


    کاريکاتور امروز نيست!!!!!


    پيام هاي ديگران () 

    نوشته شده توسط hamidreza soltani در یکشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٦ ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ | لینک ثابت